امروز : 15 مرداد 1399
 
   داشتن اعتماد به نفس را به کودکان بیاموزید.

داشتن اعتماد به نفس را به کودکان بیاموزید

اعتماد به نفس اصلی ترین کلید موفقیت در زندگی است. اعتماد به نفس بالا برای شادی و موفقیت کودکان و نوجوانان بسیار مهم می‌باشد.
اعتماد به نفس اصلی ترین کلید موفقیت در زندگی است. اعتماد به نفس بالا برای شادی و موفقیت کودکان و نوجوانان بسیار مهم می‌باشد. این مقاله مطالب مهمی را برای بهبود بخشیدن اعتماد به نفس کودکان و چگونگی آموزش آن را در اختیار شما قرار می‌دهد.
اعتماد به نفس نشانه احساسی است که به خود داریم و رفتارمان خیلی واضح این احساسات را نشان می‌دهد. به عنوان مثال:

  • به صورت مستقل عمل کند.
  • مسئولیت پذیر باشد.
  • از کارهایی که انجام می دهد مطمئن باشد.
  • از انجام کارهای جدید نترسد.
  • احساسات مثبت و منفی خود را کنترل کند.
  • به دیگران پیشنهاد کمک بدهد.

     

 

واز طرفی  دیگر کودکی که اعتماد به نفس پایینی داشته باشد:

  • از تجربه کردن پرهیز می کند.
  • احساس می کند که دوستش ندارند و او را نمی خواهند.
  • دیگران را برای کاستی های خود سرزنش می کند.
  • نمی تواند ناکامی های خیلی طبیعی را تحمل کند.
  • به راحتی تحت تاثیر قرار می گیرند.

زمانی که احساس خوبی دارید آن را بیان کنید.

معمولاً والدین برای نشان دادن احساسات منفی خود به کودکان سریع عمل می‌کنند اما گاهی مواقع احساسات مثبت خود را به آنها انتقال نمی‌دهند. اگر به کودک خود نگویید که دوستش دارید او هیچ گاه این احساسات شما را نخواهد فهمید. کودکان کلمات مثبتی را که به آنها می‌گویید در ذهن نگه می‌دارند.

به کودکان داشتن اعتماد به نفس را بیاموزید.

صحبت کردن با خود برای انجام همه کارها مهم است. روانشناسان معتقدند که صحبتهای منفی با خود به دلیل داشتن اضطراب و افسردگی می‌باشد. هر چه که فکر می‌کنیم در احساساتمان و احساساتمان در رفتارمان نمود پیدا می‌کند. بنابراین بسیار مهم است که به کودکانمان یاد بدهیم که چگونه تفکرات مثبتی نسبت به خود داشته‌‌باشند. بعنوان مثال: اگر کمی تلاش کنم می‌توانم این مشکل را حل کنم.

از انتقاد کردن همراه با تمسخر خودداری نمایید.

بعضی مواقع مورد انتقاد قرار دادن کودک بسیار مهم می‌باشد اما مواقعی که این انتقاد همراه با تمسخر و استهزا باشد وضع را بدتر می‌کند. بسیار مهم است که در مواقع انتقاد به جای کلمه تو از کلمه من استفاده نماییم،مثلاً بجای اینکه بگوییم تو بچه تنبل و شلخته‌ای هستی، بگوییم من دوست دارم که لباسهایت را سر جایش بگذاری.

به کودکانتان بیاموزید که چگونه تصمیم بگیرند و تصمیم گیری خوب را تشخیص دهند.

کودکان بدون آگاهی در همه حال مشغول تصمیم گیری هستند.

 راههای بسیاری وجود دارد که والدین می‌توانند به کودکانشان برای بهبود تواناییهایشان در تصمیم‌گیری کمک نمایید:

  1. به کودک کمک کنید تا مشکلاتی که نیاز به تصمیم‌گیری دارد را مشخص کند. از او بپرسید که نظرش درباره آن موقعیت چیست و چه چیزی را می‌خواهد تغییر دهد
  2. فکرهایی را که بنظرش می‌آید مشخص کند. معمولاً بیشتر از یک راه حل یا انتخاب برای یک مشکل وجود دارد.
  3. به کودک اجازه دهید که یکی از راه حل ها را بعد از اینکه درباره همه آنها خوب فکر کرد انتخاب نماید. بهترین راه حل،‌ راه حلی است که بتواند مشکل را حل نماید و کودک احساس خوبی درباره خود داشته باشد.
  4. سپس با کودک درباره راه حل انتخابی صحبت کنید؟ آیا راه حل مناسبی بود؟ و یا اشتباه بود؟ اگر اشتباه بود دلیل آن چیست؟
   ارسال شده توسط   خانم شوشتری  در مورخ   1398/11/19
    بعضی از والدین عادت دارند دائما به کودکشان بگویند مراقب باش

بعضی از والدین عادت دارند دائما به کودکشان بگویند مراقب باش!

بعضی از والدین عادت دارند دائما به کودکشان بگویند مراقب باش

 هر وقت بچه ها برای بازی از خانه بیرون می روند والدین احساس می کنند باید امنیت آن ها را حفظ کنند بنابراین دائما این جمله را تکرار می کنند: "مراقب باش”. والدین با گفتن این جمله می خواهند در کودک حس احتیاط ایجاد کنند تا به او آسیبی نرسد.
 در واقع این یک واکنش غیرارادی است که ما پدرومادرها هنگام بازی کردن بچه ها نشان می دهیم. وقتی با دوستانشان به دوچرخه سواری می روند می گوییم مراقب باش، وقتی در حیاط می چرخند، از درخت بالا می روند، از وسایل تیز برای کاردستی استفاده می کنند و خیلی موارد دیگر...

مراقبت از کودک
والدین محافظان بچه ها هستند برای این که آن ها را از آسیب دیدن حفظ کنند. آن ها دائما از زبانشان برای محافظت از بچه ها استفاده می کنند. مشکل این جاست که جمله "مراقب باش” کمی مبهم است و تصور والدین این است که امنیت بچه ها با همین جمله حفظ می شود.

 

گفتن "مراقب باش” به کودک یک عادت شده است
زمانی که بچه ها خیلی کوچک بودند پدر و مادرها مراقبشان بودند اما کمی که بزرگتر می شوند آزادی بیشتری به دست می آورند و والدین نمی توانند تمام حرکات و کارهایشان را تحت نظر داشته باشند. بنابراین راه دیگری برای مراقبت از آن ها پیدا می کنند.
بعضی والدین با پیشنهاد کردن جایگزین ها احتیاط را به آن ها القاء می کنند. به عنوان مثال به آن ها می گویند به جای دویدن در خیابان راه بروند. همیشه هنگام رد شدن از خیابان هر دو طرف را نگاه کن عقب بایست و اجازه بده ماشین ها رد بشوند.

جمله مراقب باش تنها زمانی کمک می کند که به درستی توضیح داده شود. این جمله می تواند مفاهیم زیادی داشته باشد. اگر به کودک توضیح ندهید نمی داند که باید مراقب چه چیزی باشد. پس لازم است که به او توضیح دهید باید مراقب چه چیزی باشد و چرا. و اگر احتیاط نکنند چه اتفاقی می افتد؟
اگر این توضیحات را به او ندهید عادت می کند که به همه چیز به چشم تهدید نگاه کند. مراقب باش برای آن ها یعنی مراقب هر چیزی که در اطرافت هست باش. همه چیز خطرناک است. با تزریق کردن این دیدگاه در ذهن کودک باعث می شوید که در سنین بالاتر به هیچ چیزی اعتماد نکنند. بنابراین در فعالیت های فیزیکی کمتر شرکت می کنند چون ترس از آسیب دیدن دارند و از منطقه امن خود بیرون نمی آیند چون برایشان ترسناک است.
بچه ها باید در اشتباه کردن آزاد باشند و از آن ها چیز یاد بگیرند. در غیر اینصورت باور می کنند که تنها راه برای وجود داشتن و نجات پیدا کردن ریسک نکردن است.

اخطار ندهید، راهنمایی کنید
به بچه ها اجازه دهید دلیل احتیاط را بدانند. هرگز آن ها را از افتادن نترسانید. آن ها باید یاد بگیرند که چطور بلند شوند، گردوخاک لباسشان را بتکانند و دوباره به راه رفتن ادامه دهند.
هنگام گفتن این جمله موقعیت را برایش شرح دهید و این که برای مراقب بودن به چه چیزی نیاز دارند در آن ها احساس خطر مبهم ایجاد نکنید. به او توضیح دهید که چرا این کار خطرناک است، اما انتخاب را از او نگیرید. همچنان به او اجازه دهید که در فعالیت ها شرکت کند. اجازه دهید خودش مرزها را کشف کند و حس احتیاط را درک کند.
مثال هایی که برای توضیح این جمله می توانید به کار ببرید به شکل زیر است:
حواست را در کاری که انجام می دهی جمع کن.
مراقب غریبه ها باش و از آن ها فاصله بگیر.
آن سنگ خیلی سنگین است می توانی مراقبش باشی؟
. قبل از پرتاب کردنش حواست به اطرافت باشد
 نزدیک استخر ندو.
. حواست به دوستانت باشد شاید آن ها تو را نمی بینند
. اگر توپ وسط جاده افتاد از بزرگترها کمک بگیر
. اگر روش بازی دوستانت را دوست نداری به آن ها بگو
. اگر هنگام بالا رفتن مراقب باشی سر نمی خوری
حواست به وقت باشد.
به کودکانتان اجازه دهید زمین بخورند.

برای پیشرفت در زندگی باید ریسک کرد. فرصت ها در همین ریسک ها نهفته هستند. شاید در این ریسک هیچ فرصتی نباشد شاید هم باشد. وقتی بیش از حد مراقب هستید فرصت ها را از دست می دهید و در نتیجه به موفقیت دست نمی یابید.

   ارسال شده توسط   خانم شوشتری  در مورخ   1398/11/01
   احساسات ناخوشایندی که کودک باید تجربه کند!

احساسات ناخوشایندی که کودک باید تجربه کند!

 

خیلی خوب می شد اگر می توانستیم برای همیشه کودکمان را از واقعیت های زندگی محافظت کنیم، اما این کار ممکن نیست. اما باز هم پدرها و مادرها سخت تلاش می کنند تا از ایجاد احساسات و تجربیات ناخوشایند برای کودک خود جلوگیری کنند.

بچه ها باید راه درست کنار اومدن با احساس خشم خود را یاد بگیرند.

حمایت و محافظت کودکان از ناراحتی، در طولانی مدت لطفی در حق آنها محسوب نمی شود.

اگرچه برای مدت کوتاهی ممکن است آنها را خوشحال کند، اما دور نگه داشتن آن ها از همه ناراحتی و مشکلات در مراحل بعدی زندگی باعث شکل گیری مشکلات بیشتری برای آن ها خواهد شد.

کودکان باید یاد بگیرند که چگونه با ناملایمات ها و ناراحتی های زندگی به درستی مقابله کنند.

هنگامی که به کودک خود چگونگی مقابله با احساسات ناراحت کننده را می آموزید، در سنین بلوغ و هنگامی که بزرگتر می شود بهتر آمادگی کنار آمدن با مسئولیت ها و ناامیدی ها را خواهد داشت.

 

در اینجا هفت احساس ناخوشایندی برای کودکان که باید نحوه مدیریت کردن آن را بیاموزند، معرفی شده است:

1- سرخوردگی
اگرچه ممکن است خیلی دوست داشته باشید که کودک ناامیدتان را دلداری داده و او را از آن حال و هوا بیرون بیاورید، اما بچه ها باید یاد بگیرند که چگونه با احساس ناامیدی یا سرخوردگی خودشان به درستی کنار بیایند. اگر کودک شما در حال کلنجار رفتن با یک مسئله سخت ریاضی است، یا از پس مرتب کردن رختخوابش برنمیاید، برای از بین بردن حس ناامیدی او، وظایفش را به جای او انجام ندهید.
پیشنهاد می شود در صورت لزوم از او بخواهید کمی استراحت کند و نفس عمیقی بکشد، اما او را تشویق کنید دوباره زمانی که آرام تر شد مشکل را بررسی کرده و آن را برطرف کند. اگر فرصتی برای حل مسائل به کودکان داده نشود، کم کم برای حل مسائل خود احساس درماندگی می کنند و برای برطرف کردن آن به کمک افراد نزدیک به خود وابسته می شوند. به کودک بیاموزید که چگونه باید با ترس هایش روبرو شود.

2- خشم

خشم، به خودی خود احساس بدی نیست. واکنشی که افراد نسبت به این احساس از خود نشان می دهند ممکن است مثبت یا منفی باشد.
بچه ها باید راه درست کنار آمدن با احساس خشم خود را یاد بگیرند و بدانند که داشتن رفتار خشن در زمان ناراحتی روش خوبی برای نشان دادن احساس آن ها نیست.
سعی کنید در برابر آرام کردن کودک خود پس از هر بار عصبانیت، مقاومت کنید. به او بیاموزید که چگونه می تواند خودش بدن خود را آرام کند و خود را به آرامش دعوت کند. نفس عمیق و دور کردن او از مسئله پیش آمده تعدادی از تکنیک های مدیریت خشم هستند که می توانند به کودک در آرام کردن بدن او کمک کنند.

3- ناامیدی
گاهی اوقات برنده نشدن در یک مسابقه فوتبال یا بدقولی مادربزرگ برای بیرون رفتن و خوردن بستنی به همراه کودک شما، مسائلی هستند که باعث می شوند کودک حس ناامیدی را تجربه کند. در هر صورت آن ها حس ناامیدی را در زندگی خود تجربه خواهند کرد، چه بهتر که زودتر بتوانند به درکی از این موضوع برسند که وقتی شرایط مطابق میل پیش نمی رود، پایان دنیا نیست.

4- گناه
اگر کودک شما تنها با یک عذر خواهی می تواند رفتار خود را توجیه کند، به اندازه کافی حس گناه یا تقصیر برای رفتار ناپسند خود را تجربه نکرده است. خیلی مهم است که کودک بداند که رفتارش بر روی سایر افراد تاثیرگذار است و عذرخواهی کردن رفتار اشتباه او را پاک نمی کند. با این که حس خجالت برای کودک خوب نیست، ولی کمی احساس گناه منجر به ایجاد تغییرات سازنده ای در او خواهد شد.
اگر با هر رفتار نادرست کودک به او بگویید که اشکالی ندارد و با یک عذرخواهی مسئله فیصله پیدا کند، به او این پیام را می رسانید که نیازی نیست که برای کار اشتباهش احساس گناه کند. کودکی که بعد از ناراحت کردن فرد دیگر احساس گناه می کند، قبل از اینکه فردی دیگری را با رفتارش دلخور کند درباره کار خود دوبارفکر می کند. با این حال اگر او را وادار کنید از فردی که ناراحت شده است عذرخواهی کند و بعد وانمود کند که اتفاقی نیفتاده است، ممکن است از رفتار خود درسی نگیرد.

5- اضطراب
داشتن حس استرس و اضطراب به طور مداوم به سلامتی کودک آسیب می زند. کودکان باید کارهایی که موجب تحریک اضطراب می شوند را بشناسند. اگر کودک شما از شروع یک ورزش جدید یا شرکت در یک مهمانی تولد دچار اضطراب می شود باید او را تشویق کنید که علی رغم داشتن اضطراب به کار خود ادامه دهد.
خوب است به کودک خود بیاموزید که چگونه باید با ترس هایش روبرو شود. وقتی در پایان به نتایج مثبتی رسید، مانند لذت بردن از حضور در مهمانی که قبل از آن استرس داشت، متوجه می شوند که اضطراب آنها نباید مانعی برای ادامه کاری که می خواهند انجام دهند، باشد.

6- غم
اگرچه ممکن است هر دفعه که کودک خود را ناراحت می بینید وسوسه شوید که او را شاد کنید، اما گاهی اوقات خوب است کودکتان احساس ناراحتی را تجربه کند. اگر بچه شما تماشای یک مسابقه را از دست داده است، و یا عزادار کسی است که از دست داده است، نشان دادن حس ناراحتی، واکنش طبیعی است. به او بگویید در صورتی که برای طولانی مدت گرفتار این حس بد نشود، اشکالی ندارد که برای مدت کوتاهی حس ناراحتی را تجربه کند.

7- کسالت
همه افراد گاهی اوقات احساس خستگی می کنند و کودکان باید بدانند که همیشه نباید در حال بازی و سرگرمی باشند. به محض اینکه کودک شما می گوید که من خسته ام، دلیل نمی شود که به دنبال مشکلی بگردید. در عوض او را تشویق کنید دلیل خستگی خود را بیان کند و یا با احساس خستگی خود به شیوه مثبتی کنار بیاید.

   ارسال شده توسط   خانم شوشتری  در مورخ   1398/10/29